با سلام از شیراز در خدمت عزیزان هستم

با یکی از دوستام که ارشد رو در دانشگاه علوم تحقیقات شده عازم شیراز شدم

و دیروز رفتیم اونجا خارج از شیراز هست حدود ۴۵ دقیقه راه بود با ماشین

دوستم گفت محوطه بزرگ و باصفاست که الحق درست گفت  دانشگاه خیلی بزرگ با کلی درخت  یه قسمت که اصلا کسی نبود حتی تونستم دور زمین فوتبال حدود ۴۰ دقیقه بدوم  بعد هم ۲ ساعت تمام پیاده روی تند خیلی عالی بود

امروز هم رفتیم قلات یه روستایی هست نزدیک شیراز کلیسا هم داره خیلی باحاله اگه بشه میخواییم در چند روز اینده با دوچرخه دوباره یه سر به قلات بزنیم(تولد یکی از بچه هاست اگه بشه اونجا تولدش روبگیریم) دوست دارم اگه بشه برای بهار یه خونه توی قلات اجاره کنم خیلی از ازش خوشم اومده

 

 پاسارگاد و تخت جمشید هم اگه بشه با دوچرخه رفت که دیگه عالی میشه

واقعا شیرازی ها خیلی خونگرم هستن

ارزوی موفقیت شیما جونم و نکست باربی بسیار عزیزم رو هم داره (با اینکه میدونم حتی با همین وزن هم خوب هستن) اما وارد شدن در منطقه امن وزنی و ارامش خاطری که این دو تا عزیز دل به دست میارن احساس بی نهایت خوبی به من میده موفقیت شون

پ.ن

شاید چند روز اینجا اپ نشه پس مراقب خودتون باشید و قر فراموش نشه

47

از دیروز کلی کار داشتم وکلی هم پیاده روی از ۸ صبح تا ۸ شب وقتی هم اومدم خونه اینقدر خسته بودم که یه دوش گرفتم و تا حالا خوابیدم

این نیم کیلو کم شده هم فکر کنم به خاطر کم ابی بدنم باشه

میخوام پنیر خامه ای و گردو با نون بخورم با  مربای به

ایول به فریبا روزی ۱۲۰ تا درازو نشست میزنه با اینکه خیلی هم پر مشغله است این روزا

پ.ن من مربای به رو با عسل خالص(اونایی که به زنبورا شکر میدن نه) درست میکنم برای همین با خیال راحت میخورم

47.5

سریع برگشت پایین البته امروز اشتها نداشتم فقط ۱۰۰ گرم جوجه خوردم با کاهو

چرا اینجا اینقدر سوت و کوره دست دست  قر  تو کمرم فراوونه ...
دو دقیقه ریز و درشت قر بدن بی زحمت ایولللللللللللللللل

-------------------------------------

هر روز بر رویاهایم دست می کشم و آنها را برق می اندازم. شاید روزی به درد بخورند

------------------------------------------
زمان سازسفرميزند. . .
شاید دوباره مسافر باشم
 

برای نورث عزیزم

49

مهمونی خیلی خوش گذشت جای همه خالی

-----------------------------------------

از صمیم قلبم ارزوی موفقیت میکنم برای نکست باربی و شیما باربی

--------------------------------------------------

کلی نوشته بودم که پرید اینا خلاصه  هست

فکر کنم من به همراهی عروس بانوی گل بیشتر از همه غذا خوردیم از هر چی که فکر کنی حداقل ۴ قاشق خوردیم اینقدر هم خندیدیم که خدا میدونه خیلی خوش گذشت به همه چی ناخنک زدیم

منم کلی ورجه ورجه و مدیریت کردم که مادر داماد گفت : مگه عروس خانم خواهر هم داشتن؟

------------------------------------------------------------

اوضاع روحیم این روزا یه کم در هم بر هم

یه سفر کاری باید برم چین ولی هنوز تصمیم نگرفتم که برم یا نه؟

--------------------------------------------------------

   بی ربط نوشت اما باید نوشت: به قول یکی از دوستان من هنوز بزرگ نشدم شاید راست میگه

 و من مثل بچه ها رفتار میکنم  به هر حال تیپ شخصیتیم این گونه میباشد....

 

بی خیال قققققققققققررررررررررررررر میدهیم

این وزنم هم به سادگی پایین خواهد اومد چون نزدیک گلی خانم است ولی از خودم وهیولای درون میترسم سالم خوری فراموش نشودم مری

 

 

بزرگترین دشمن آزادی ، بردگان خرسند و قانع است ...

تصویب شد

با نظر اکثریت آرا لباس ابی پوشیده خواهد شد

فردا هم که کلی قر خواهیم داد وبا خیال راحت دلی از غذا در خواهیم اورد بچه از قحطی در اومده اول از همه قال میگو ها رو میکنم

کیک رو هم که اساسی میخورم چهره مامان مهربونم هم تماشایی خواهد بود فکر کن هی اشاره میکنه مری ...... 

فکرش رو کن هدف از رفتن به مهمونی از الان فقط خوردنه

وصد البته قر دادن اساسسسسسسسسسسسسسییییییییی

خارج از شوخی خیلی خوشحالم برای دوست عزیزم و از صمیم قلب خوشبختی رو براش ارزو میکنم چون خیلی سختی کشیدن (هر دوتاشون)تا بتونن با هم ازدواج کنن

خلاصه شما هم قر را فراموش نفرمایید

شب بخیر

 خلاصه مطلب بالا :سلام بر خوراکی های خورده شده در فردا و چهره مادر  و ققققققققررررررررر

با قر (با  قر نه باقر) از همه بابت همفکری تشکر میکند نه تشکر میکنم

گلوله نمک شدم

با قر دارم میرم خونه دوستم  برای فردا جدی جدی شب بخیر

شرح ماجرای دونده 47.5 کیلویی

یه سفر چند هفته ای رفتیم اون ور اب که بسی شکلات تناول فرمودیم وزنم به نزدیکای ۵۹ هم رسید

وقتی برگشتم با گروه دوستای دوچرخه سوارم قرار شد بریم به یه منطقه بکر  نزدیکای دیلمان و تو این ۳ هفته دوچرخه سواری تا گاهی روزی ۵۰ کیلومتر /پیاده روی تا روزی ۱۰ کیلومتر و کوه پیمایی  و چادر زدن و دویدن  بازی /کالری سوزی چند برابر

خستگی خیلی خفن و دلچسب به همراه خواب بینهایت شیرین

و هوای بسیار سرد  ولی عالی و بارون و مه و خیس شدن و...

غذا هم خرما و شیر بیشتر از همه چی دیگه میخوردم

چون استرس نداشتم و ترازو هم دم دستم نبود ازاد و رها فقط در لحظه زندگی میکردم به نظرم این بیشترین کمک روبهم کرد تا وزنم پایین بیاد و البته نبود شکلات چون در دو روز اول ۲ کیلو شکلات رو  تا ته خوردم

الان که برگشتم  دلم برای همه چی لک زده قر هم میدم تا افسرده نشم

ولی نگران برگشت وزنم هم هستم اخه شکمو بودنم و طرز تغذیه اشتباهم رو هنوز دارم هنوز هم تا قوطی شیرینی یا اجیل یا هر خوراکی رو تا اخرش تموم نکنم دست وردار نیستم و اینکه نکنه بدنم به اون همه ورزش عادت کرده باشه و حالا با کم شدنش دوباره وزنم برگرده استرس و مشغله کار و زندگی هم که همیشه ازش فراری بودم هم هست

اما همچنان قر خواهم داد تو چی ؟نبینم ساکت نشستی اماشالله ایوللللللللللللللللل

پ.ن دیوانه

در راه هم کلی از افراد ما را دیوانه خطاب کردند

پ.ن ۲ عکس برای شیمای گلم

 

ادامه نوشته

47.5

عاشق این عددم دیروز چشمم به این عدد روشن شد و تا همیشه هم روشن خواهد ماند به امید خدا

 ورنم ۴۷.۵ شده هورااااااااااااااااااااااااااا من تونستم

یک سفر ناخواسته برام پیش اومد که پر بود از دوچرخه سورای و کوه پیمایی و دو پیاده روی های طولانی در هوای بسیار عالی و سالم خوری و البته نبود وزنه و استرس و شکلات و شیرینی

(از نگرانی برگشت وزنم هستم چون ورزش رو میخوام کم کنم  کارو زندگی دارم خو و..

ولش کن بزار این پست شاد باشه بعدا مینویسم)

برای همه هم ارزوی موفقیت میکنم این تونستم خیلی حس خوبی بهم داده

قررررررررررررررررررررررررررر خو چرا نشستی تو هم تو شادی من شریکی