چیزهایی که نگفتم

وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست، نگفتم: عزيزم، اين كار را نكن. نگفتم: برگرد و يك بار ديگر به من فرصت بده. وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه، رويم را برگرداندم. حالا او رفته و من تمام چيزهايي را كه نگفتم، مي شنوم. نگفتم: عزيزم متاسفم، چون من هم مقّصر بودم. نگفتم: اختلاف‌ها را كنار بگذاريم، چون تمام آن‌چه مي‌خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.گفتم : اگر راهت را انتخاب كرده‌اي، من آن را سد نخواهم كرد. حالا او رفته و منتمام چيزهايي را كه نگفتم، مي‌شنوم. او را در آغوش نگرفتم و اشك‌هايش را پاك نكردم نگفتم‌: اگر تو نباشي زندگي‌ام بي‌معني خواهد بود. فكر مي‌كردم از تمامي آن بازي‌ها خلاص خواهم شد. اما حالا،  تنها كاري كه مي‌كنم گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم. نگفتم: باراني‌ات را درآر... قهوه درست مي‌كنم و با هم حرف مي‌زنيم. نگفتم: جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي‌انتهاست. گفتم: خدانگهدار،  موفق باشي، خدا به همراهت. او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام چيزهايي كه نگفتم،  زندگي كنم.

شل سيلوراستاين

زبل

یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا میرود.

مدیر فروشگاه به او میگوید: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.

در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند فروش داشته است؟

پسر پاسخ داد که یک فروش.

مدیر با تعجب گفت: تنها یک فروش؟

بی تجربه متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند.

حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟

پسر گفت: 134999.50 دلار.

مدیر تقریبا فریاد کشید: 134999.50 دلار؟

مگه چی فروختی؟

پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه.

یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.

بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک. پس منهم یک بلیزی 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.

مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟

پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس ريده شده به آخر هفته ات. بیا یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم.!!!!!!!

بیماری

روزی سقراط (حکیم معروف یونانی)، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: 

  در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.”

سقراط گفت: چرا رنجیدی؟” مرد با تعجب گفت: 

  خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است.”

سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت: همه  این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش “غفلت” است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.

منبع:http://dailytour.wordpress.com/

کلمات فرانسوی در زبان فارسی

ژه‌های دارای ریشه فرانسوی که در زبان فارسی معمول شده‌اند و بصورت وامواژه هایی درآمده‌اند ، به فراوان یافت می‌شوند .

دلیل اصلی آن شاید به دوران قاجار برگردد که عمده‌ی روابط ایران و غرب ، با فرانسویان بوده‌است . برخی از این کلمات و معادل فرانسوی آن در زیر فهرست شده‌اند و در ادامه می آیند :


الف

· ادکلن(eau de cologne)

· اپل (épaule) به معنی شانه

· اپیدمی (épidémie)

· اتیکت (étiquette)

· اشانتیون (échantillon) به معنی نمونه

· اشل (échelle) به معنی نردبان

· اکران (écran)

· اکیپ (équipe)

· املت (omelette)

· اُوٍرت (ouvert) به معنی باز (open).

· اورژانس (urgence)

· اوریون (oreillons) بیماری اوریون یا گوشک که از oreille که به معنی گوش است آمده است.

· ایده (idée)

· آباژور (abat-jour)

· آبسه (abcès) به معنی چرک و ورم چرکی

· آژان (agent)

· آژانس (agence)

· آسانسور (ascenseur)

· آلرژی (allergie)

· آمپول (ampoule)

· آناناس (ananas)

· آنکادر کردن (encadrer)

· آوانتاژ (avantage) به معنی فایده و منفعت است.

· آوانس (avance)

ب

· باکتری (bactérie)

· بالکن (balcon)

· بانداژ (bandage)

· بلیط (billet) که در زبان فرانسه بیه تلفظ می‌شود

· برس (brosse)

· بروشور (brochure)

· بلوز (blouse)

· بن ساله (bon salé) به معنی خوش نمک

· بوروکراسی (bureaucratie) که از ریشه bureau به معنی میز و دفتر کار ایجاد شده است.

· بوفه (buffet)

· بولتن (bulletin)

· بیسکویت (biscuit) به معنی دوبار پخته شده bis به معنی دوباره و cuit به معنی پخته شده است!

· بیگودی (bigoudis)

پ

· پاپیون (papillon) به معنی پروانه

· پاتیناژ (patinage)

· پاساژ (passage)

· پاندول (pendule)

· پانسمان (pansement)

· پاویون (pavillon)

· پروژه (projet)

· پروسه (process)

· پلاک (plaque)

· پلاکارد (placard) به معنی پوستر و نیز به معنی کابینت است plat به معنی بشقاب یا ظرف مسطح است.

· پماد (pommade)

· پنس (pinces)

· پورتفوی (portefeuille) به معنی کیف اسناد وکیف پول است.

· پونز (punaise)

· پوئن (point) به معنای امتیاز

· پیژامه (pyjama)

· پیست (piste)

ت

· تابلو (tableau)

· تن ماهی(thon)

· توالت (toilette)

· تومور (tumeur)

· تیره یا خط تیره (tiret)

· تیراژ (tirage)

د

· دز (dose)

· دوش (douche) فعل se doucher به معنای دوش گرفتن است

· دیسک (disque)

· دیسکت (disquette)

ر

· رادیاتور (radiateur)

· رژیم (régime)

· رفراندوم (référendum)

· رفوزه (refusé)

· روبان (ruban)

· روب‌دشامبر (robe de chambre) به معنی لباس خانه.

ژ

· ژامبون (jambon) از واژه jambe به معنی ساق پا گرفته شده است.

· ژانر (genre)

· ژست (geste)

· ژله (gelée)

· ژوپ (jupe) به معنی دامن و minijupe به معنی دامن کوتاه است.

· ژورنال (journal) به معنی روزنامه. jour به معنی روز است.

· ژیله (gilet)

س

· ساتن (satin)

· سالن (salon)

· سس (sauce)

· سنکوپ (Syncope)

· سوتین (soutien gorge)

· سوژه (sujet)

ش

· شاپو (chapeau)

· شارلاتان (charlatan)

· شاسی (châssis)

· شال (châle)

· شانس (chance)

· شانتاژ (chantage) ریشه آن فعل chanter به معنی آواز خواندن است

· شوالیه (chevalier) به معنی اسب سوار و Cheval به معنی اسب است

· شوسه (chaussée) به معنی جاده و سواره رو است و chaussure به معنی کفش است.

· شوفاژ (chauffage)

· شوفر (Chauffeur)

· شومینه (cheminée)

ص

· صابون (savon)

· صندل (sandale)

ط

· طلق (talc)

ف

· فابریک (fabrique) به معنی کارخانه

· فلش (flèche)

· فویل (feuille) به معنی ورقه یا برگه.

ک

· کاپوت (capot)

· کارتابل (cartable) به معنی کیف مدرسه

· کاسکت (Casquette)

· کافه (café)

· کافه گلاسه (café glacé)

· کامیون (camion)

· کامیونت (camionnette)

· کاناپه (canapé)

· کتلت (côtelette) از واژه côte به معنی دنده بوجود آمده است.

· کراوات (cravate)

· کرست (corset)

· کریدور (corridor)

· کلیه (Collier) به معنی گردن‌بند و cou به معنی گردن است.

· کمدی (comédie)

· کنسانتره (concentré)

· کنسرو (conserve)

· کنسرواتور (conservateur) به معنی نگهبان و محافظ است

· کنکور (concours)

· کودتا (Coup d'État)

· کوران (courant) به معنی جریان بیشتر برای جریان هوا به کار می‌رود.

· کورس (course)

· کوسن (coussin) به معنی نازبالش

گ

· گاراژ (garage) از فعل garer به معنی نگهداشتن یا پارک کردن گرفته شده است

· گارسون (garçon)

· گیشه (guichet)

ل

· لژ (loge)

· لوستر (lustre)

· لیسانس (licence)

م

· مامان

· مانتو (manteau)

· مانکن (mannequin)

· مایو (maillot)

· مبل (meuble)

· مرسی (merci)

· مزون (maison) به معنی خانه است

· مغازه (magasin) خود در اصل از عربی مخزن.

· موزه (musée)

· موکت (moquette)

· میزانسن (mise en scene)

· میلیارد (milliard)

ن

· نایلون (nylon)

و

· وانیل (vanille)

· ویتامین (vitamine)

· ویترین (vitrine)

· ویراژ (virage)

با خوك كشتي نگير ، چراكه تو لجن مال مي شوي، ولي او لذت مي برد. 

 چرچيل

 *****************************************************

 سزای همنشینی با خر ...

یکی بود یکی نبود،غیر از خدا هیچ کس نبود.

 در یک چمنزاری خرها و زنبورها زندگی می کردند.روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود.از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گل های کوچکش مشغول مکیدن شیره بود،می کند و زنبور بیچاره که خود را بین دندان های خر اسیر و مردنی می بیند،زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندان هایش بیرون می پرد.خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کرد،عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد.

 به صدای عربده خر،ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد.خر می گوید:زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است، باید او را بکشم.ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند.

   سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندان های خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است.

 ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد،از خر عذر خواهی می کند و می گوید:

   شما بفرمايید من این زنبور را مجازات می کنم.خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نخیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند.زنبور با آه و زاری می گوید:

  قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم . آیا حکم اعدام برایم عادلانه است؟

 ملکه با تاسف فراوان می گوید:می دانم که مرگ حق تو نیست ؛

 اما گناه تو اين است كه با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمند و سزای کسی که با خر طرف شود ،همین است.

 منبع: ابوالقاسم مودودی 

پناهی

 
ما همه آدمیم 
و بهشت همین زندگی است
و هر کس به اندازه ای که از میوه آن درخت ممنوع می خورد 
خود را بیشتر تبعیدی زمین 
و غریب زمانه می بیند.

*********************************************


*********************************************



*********************************************

ميزي براي کار 
کاري براي تخت 
تختي براي خواب 
خوابي براي جان 
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد 
يادي براي سنگ
این بود زندگی....
  

*********************************************

سرگذشت کسی که هیچ کس نبود 
حرمت نگه دار دلم
گلم
که این اشک خون بهای عمر رفته من است
میراث من!
نه به قید قرعه 
نه به حکم عرف
یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون!
کتیبه خوان قبایل دور
این,این سرگذشت کودکی است
که به سرانگشت پا
هرگز دستش به شاخه هیچ آرزوئی نرسیده است
هرشب گرسنه می خوابید
چند و چرا نمیشناخت دلش
گرسنگی شرط بقا بود به آئین قبیله مهربانش
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که میگریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش
و آوار میخواند ریاضیات را
در سمفونی باشکوه جدول ضرب با همکلاسیها
دودوتا جارتا چارچارتا...
در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش نهاد
با سرتراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشت
با بوی کنده بدسوز و نفت و عرقهای کهنه 
آری دلم
گلم
این اشکها خون بهای عمر رفته من است
دلم گلم
این اشکها خون بهای عمر رفته من است
میراث من
حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده است
تا بدانم و بدانم و بدانم
به وار
وانهادم مهر مادریم را
گهواره ام را به تمامی
و سیاه شد در فراموشی , سگ سفید امنیتم
و کبوترانم را از یاد بردم
و می رفتم و می رفتم و میرفتم
تا بدانم و بدانم و بدانم
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای
از روزی به روزی
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط
مرگ را به مساوات تقسیم میکردند
سند زده ام یک جا 
همه را به حرمت چشمان تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون
که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد 
بر این مقصود بی مقصد
از کلامی به کلامی
و یکی یکی مردم
بر این مقصود بی مقصد
کفایت میکرد مرا حرمت آویشن
مرا مهتاب 
مرا لبخند
و آویشن حرمت چشمان تو بود , نبود؟
پس دل گره زدم به ضریح هر اندیشه ای 
که آویشن را میسرود
مسیح به جاجتا بر صلیب نمی شد!
و تیر باران نمی شد لورکا
در گرانادا
در شب های سبز کاجها و مهتاب
آری یکی یکی مردم به بیداری
از صفحه ای به صفحه ای
تا دل گره بزنم به ضریح هر اندیشه ای که آویشن را میسرود
پس رسوب کردم با جیب های پر از سنگ 
به ته رودخانه <اووز> همراه با ویرجینیا وولف
تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد
حرمت نگه دار دلم گلم
دلم
اشکهایی را که خونبهای عمر رفته ام بود.
داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام!همین
نه , نه 
به کفر من نترس
نترس کافر نمی شوم هرگز
زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم
انسان و بی تضاد؟!
خمره های منقوش در حجره های میراث
عرفان لایت با طعم نعنا
شک دارم به ترانه ای که
زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند!!
پس ادامه میدهم
سرگذشت مردی را که هیچ کس نبود
با این همه 
تو گوئی اگر نمی بود
جهان قادر به حفظ تعادل نبود
چون آن درخت که زیر باران ایستاده است..
نگاهش کن
چون آن کلاغ
چون آن خانه
چون آن سایه
ما گلچین تقدیر و تصادفیم
استوای بو و نبود
به روزگار طوفان موج و نور و رنگ
در اشکال گرفتار آمدم
مستطیل های جادو 
مربع های جادو
من در همین پنجره معصومیت آدم را گریه کرده ام
دیوانگیهای دیگران را دیوانه شده ام
عرفات در استادیوم فوتبال
در کابینه شارون از جنون گاوی گفتم
در همین پنجره گله به چرا بردم
پادشاهی کردم با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن
سر شانه نکردم که عیالوار بودم و فقیر
زلف به چپ و راست خواباندم 
تا دل ببرم از دختر عمویم
از دیوار راست بالا رفتم
به معجزه کودکی
با قورباغه ای در جیبم

حراج کردم همه رازهایم را یک جا
دلقک شدم با دماغ پینوکیو 
و بوته گونی به جای موهایم
آری گلم
دلم
حرمت نگه دار
که این اشکها خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گری می کرد
بی مجال اندیشه به بغض های خود
تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟!
و به کدام مرام بمیرد
آری گلم
دلم
ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند
با سلام
و عطر آویشن..
*********************************************

دستمال سرخ دلم 
این جایم
بر تلی از خاکستر
پا بر تیغ می کشم
و به فریب هر صدای دور
دستمال سرخ دلم را تکان میدهم
*********************************************

از شوق به هوا 
به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را 
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام
*********************************************
پیاده روی 
گز میکند خیابانهای چشم بسته از بر را
میان مردمی که حدودا میخرند و
حدودا میفروشند
در بازار بورس چشمها و پیشانی ها
و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...
*********************************************
من زندگي را دوست دارم ولي
از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زنها مي ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولي ز آئينه مي ترسم!
سلام رادوست دارم 
ولي از زبانم مي ترسم! 
من مي ترسم
پس هستم
اينچنين مي گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم 
ولي از روزگار مي ترسم!

*********************************************
براي اعتراف به کليسا مي روم
روي در روي علفهاي روئيده 
بر ديوارکهنه مي ايستم 
و همه گناهان خودم را يکجا اعتراف مي کنم
بخشيده خواهم شد به يقين
علفها بي واسطه با خدا سخن مي گويند

*********************************************
*********************************************
*********************************************
*********************************************